زنجیر عدل وسگ ها
سگ را
تنهابرای گدایان ویاغی ها می بندند
زیراکه بوی ارباب هاهمیشه یکی است
وآشنا...
ازپلکان مداین فرودمی آیم
نانی نخواسته بودم
تنهافروغ فسفری عدل
فرازسر درایوان
چشمان زودباورم را فریفته بود
وبرکناردجله
آرام وتلخ کام قدم می زنم
تنهاالاغهای فرتوت تن به سلسلهء عدل می سایند
تاخارش جرب رالختی فرونشانند
وآنگاه
کنج طویله ای وبافه قصیلی
روح فقیرآنهاراکافی است
سگ را
تنهابرای گدایان ویاغی ها
ازبندمی گشایند
وقتی که سگ راالبته بسته باشند
زیرا که بوی ارباب هاوالاغهاهمیشه یکی است
وآشنای مشام سگ
