هشتمین سالگرد شهادت فروهرها و امنیت نظام
اولین باری که برای بزرگداشت یاد و خاطره دو ابر مبارز راه رهایی و دموکراسی پای به خیابان هدایت گذاشتیم ، دومین روز شهادت آن دو شهید بیاد مانده در اذهان آزادیخواه بود. مکانی که بارها و بارها ، بواسطه رشادت ، دانش ، تجربه ، انساندوستی و ملی گرایی صاحبان آن خانه – داریوش و پروانه فروهر- ، ماوای حرکتهایمان گردیده بود.همان روزی که برای خود داری از برگزاری مراسم، ملت مورد ضرب و شتم فرار گرفتند . از آن پس نیز در زندانهای گوناگون ، اسیر افکار و عقایدم بودم . حتی یکبار هم برای شرکت در مراسم دومین سالگرد شهادت –سال 1379- آن دوتن بازداشت شدم که منجر به تحمل حدود یکسال حبس گردید.و امروز نیز به امید شرکت در آن مراسم - که هر سال بدون نیاز به یادآوری برای من و سایر هم اندیشانم عادت شده - دوباره به خیابان هدایت رفتم . چند روزی بود که شبهه هایی برای برگزاری مراسم در مسجد ایجاد شده بود . در تعجب و احساس ضعف از یک حکومت مقتدر! در برابر یک مراسم بزرگداشت ،از خنده ریسه رفتم که بارها شنیده ایم « جمهوری اسلامی در کمال امنیت و اقتدار راه خود را پیش میرود !!! » اما امروز دیگرنخندیدم و برای خود و ملتی که خود را برای مقابله با تهدیدات کشورهای غربی ، بویژه آمریکا مهیا میسازد !!! و صد البته امنیت و اقتدار یک حکومت تاسف خوردم . چون تجمع تعدادی از مردم برای یادبود در خانه شخصی آن دو شهید نیز امنیت ملی یک کشور را بهم میریخت . به همین دلیل نیز از انجام مراسم در منزل شخصی نیز ممانعت بعمل آمده بود.عجب حکایتی است ، حکایت زندگی در کشور مقتدر و اسلامی ایران !!!. حکومتی که در کوچکترین و خصوصی ترین محدوده ها که به آن حقوق شهروندی میگویند ، نیز خود را علم مینماید و بخود این حق را میدهد که براحتی آب خوردن و به واسطه یک تصمیم غیر انسانی ، فقط برای هراس از تجمع حدود هزار نفر ، از آن عدول نماید. و جالب است که صد ها هزار انسان گناهکار و بیگناه – اگر گناهکارند ، بواسطه بدبختی و بیکاری و اعتیاد و فقر اقدام به بزه نموده اند و هم اکنون در زندانهای سراسر کشور بسر میبرند- نیز به دلیل نقض حقوق شهروندی زندانی هستند!!! براستی چه تفاوتی هست بین آن سارق آفتابه دزد ، آن قاچاقچی خورده فروش ، آن بد بختی که بدلیل ضعف اقتصادی کشور با مشکل محاسبات بانکی مواجه شده ، با حکومتی که براحتی و به هر دلیلی حقوق شهروندی را نقض میکند؟ !!- البته تفاوت فاحشی هست که اگر بخواهیم اشاره کنیم سر از متون ناکجائی در می آوریم که در حوصله این مقال نمیگنجد . –
مگر در آنگونه مجالس چه چیزهائی مطرح میگردد که امنیت یک نظام بهم میخورد ؟ مگر چه کسانی با چه وسایلی پای بدانجا میگذارند که متضمنین امنیت از آن هراس دارند؟ آیا شرکت کنندگان در آن مجلس در جیبهای خود بمب و موشک و کاتیوشا و توپ و تانک و ... حمل میکردند؟!!! یا اینکه تفکر شان، بیان و اندیشه دمکراتیکشان و شاید هم قلبهای پر مهرشان امنیتها را به مخاطره می اندازد؟
اما یک چیز نیز ملموس و مشهود بود. شلوغی و تردد شرکت کنندگان که به جبر مجبور به تردد در پیاده رو های تنگ خیابان هدایت شده بودند. و تجمعات چند دقیقه ایی که بدور از چشم مامورین بخودی خود شکل میگرفت. براستی آیا تصمیم گیرندگان امنیتی به چه چیز می اندیشند؟ آیا تصور این را دارند که با ممانعت از برگزاری اینگونه مجالس ، یاد و خاطره شهدای آزادی و آزادگی را در اذهان عمومی مخدوش نمایند؟ اگر این است باید گفت که چه کسی هزاران هزار شهید – که البته آمار دقیق و درستی از آنان نیست – را فراموش کرده است ؟ چه کسی صدای گلولهای تیرباران آزادیخواهان و دگر اندیشان را فراموش کرده که داریوش و پروانه همیشه جاویدان را به نسیان سپارد؟ امروز نیز شاهد تلفیق سالمندان و جوانان ، بینامان و بهنامان ، زنان و مردان و ... بودیم . همان چیزی که حکومت مقتدر جمهوری اسلامی ایران ، هراس خود را از آن بیان داشت.
امید عباسقلی نژاد
1/آذر/ 1385
