جوانه های معصوم در خس و خاک
”از دريا پرسيدم : اين امواج ديوانهي تو از كرانه ها چه مي خواهند؟ چرا اينسان پريشان و دربدر ، سر بر آستان كرانه هاي از همه جا بي خبر مي سايند؟ د رمقابل سوالم دريا گريست، امواج هم گريستند ، آنوقت دريا گفت : طعمه مرگ فقط انسانها نيستند, بلكه امواج هم ميميرند و اين امواج زنده هستند كه لاشه ي امواج مرده را به گورستان سواحل خاموش به خاك مي سپارند.....”
(از كارو - كتاب شكست سكوت )
از خبري كه در مورد جمع آوري زنان خياباني توسط نيروي انتظامي شنيدم و بعد هم تهديد اين زنان بي پناه و سپس كشتار چند تن از زنان در همين تهران خودمان در چند روز اخير بي نهايت بر آشفتم . مدت كوتاهي نگذشت كه آقايان زن ستيز اعلام نمودند ، در زنان به اصطلاح ” بدحجاب” بايد از كشور خارج شوند! با خود گفتم: به راستي عامل و بنيانگذار اين وضعيت فجيع در ايران چه كسي است ؟ و چه كسي در قبال آن پاسخ گوست؟ آري دختران بي پناه ميهنم در بدر، آوارهي خيابانها و كوچه هاي نا امن، شب را سحر مي كنند و شبهاي هراس آلودشان را پاياني نيست . جوانه هاي معصومي كه در بهار جواني مورد هجوم وحشي پاييز شقاوت گزمه ها قرار مي گيرند و شبانه سيلي سرما صورتهاي رنگ پريده شان را كبود مي سازد و زمستان سخت ولايت ، پيكرشان را شلاقكش مي كند. گلهايي كه ناشكفته بدست نامردان حاكم پرپر مي شوند و تنها درختان خيابان سايههاشان را به رايگان به آنان ميبخشند. و خيابانهاي آلوده به افيون، پذيراي ورودشان به عرصه بازار عرضه و تقاضا ميشوند . وطنم ظلمت كده ايست كه در آنجا قاضيان، شبانه به فحشاخانه مي روند و صبحگاهان حكم اعدام زنان را در دادگاه ، به اجرا در مي آورند و يا بخاطر تار مويي زنان را مورد مواخذه و بازداشت قرار ميدهند . تاجران انسان دختركان بي پناه را وقيحانه لاي احكام شرعي ميپيچند و به كشورهاي خليج و منطقه تقديم مي كنند. عجبا! چگونه مي توان اينهمه مهرورزي را يكجا باور كرد !! عدالت ملا را بنگريد كه دو راه در مقابل اين دختركان محروم ، با تمام ”سخاوت”! قرار داده كه خداي ناخواسته سوء تفاهمي پيش نيايد كه در اينجا آزادي نيست؟!
آري اين زنان در اوج ”آزادي”! مي توانند از اين دو راه، كه پيش رويشان قرار داده اند يكي را انتخاب كنند. آنهم به خاطر ”پاكسازي محيط زيست”! يكي از اين دو راه خارج شدن از ايران به معني فروش آنان توسط همين تاجران انسان و پاسداران شب به شيخ نشينان خليج ، جهت سوء استفاده هاي رذيلانه است, و راه ديگر مرگ است. و بدين سان است كه الزامات كشتار آنان، توسط قاضي القضات آماده گشته است . و از هم اكنون طرح شيطاني خود را به مرحله اجرا گذاشته اند. البته به گفته آقايان” مهرورز ” اين زنان و دختران كاملأ آزادند كه يكي از اين دو راه حل را كه توسط قانون گذاران نظام پيش پايشان گذاشته شده انتخاب كنند! راستي قوانين اجتماعي و انساني در كجاي اين مملكت به خاك سپرده شده ، كه اينچنين ميهنم جولانگاه تازيان و كركسان گشته است . دردا كه ميهنم را مصيبتي دردناك فرا گرفته, قانونهاي زن ستيزانه همه امكانات شغلي و آموزشي و حتي تنفس را هم از آنان سلب نموده و نظام ولايت همواره كاري كرده كه آنان بين ”بد و بدتر” بد را و گاهأ بدتر را انتخاب كنند . آمار خودسوزي ها و خودكشي هاي سرسام آور زنان و ازدياد روز افزون دختران فراري در سراسر كشور مخصوصأ در تهران و سوء استفاده هاي رذيلانه از اين زنان بي پناه توسط كارگذاران , صحت اين واقعيت تلخ را بيان مي كند. راستي اگر اينهمه راهبند، سر راه اين زنان نمي گذاشتند و مينيمم حقوق آنان توسط نظام ولايت به رسميت شناخته مي شد, اين همه آوارگي و دربدري و فحشاي زنان كه در طول تاريخ ايران بي سابقه بوده به وجود مي آمد ؟
همانطور كه اطلاع داريد و در روزنامه ها هم منتشر شده است، به تازگي مجددا قتل هاي زنجيره اي زنان آغاز شده است، و طي چند روز اخير 6 زن به طرز فجيعي به قتل رسيده اند، كه اجساد بي جان آنان را در بيابانهاي اطراف تهران يافته اند. اين اعلام خطري است براي كل جامعه ، و شروع سركوبي بيشتر زنان و جوانان. البته همگان به خوبي دريافته اند كه علت اين افزايش سركوب چيزي نيست جز رفتن پرونده اين رژيم به شوراي امينت و زير فشار قرار گرفتن آن توسط جامعه بين المللي . در واقع هر جا كه قافيه براي نظام ولايت تنگ ميشود ، سركوب براي ادامه حاكميت رو به زوالش اوج ميگيرد.
باور نمي كنم كشورم خانه رستم و سياوش ، زادگاه سردار جنگل ميرزا كوچك خان و ستارخان و باقر خان و مصدق كبير, در عرصه تاريخ، اين گونه دردمند و زخمي بوده باشد. مگر در يورش وحشيانه ايل مغول كه هست و نيست اين مملكت را برباد دادند بر كشورم چه رفته بود، آيا با شرايط كنوني فرق چنداني داشت ؟ و اكنون نيز در ميهن اسيرمان ايران، همچنان سايه هاي هراس حكمفرماست.......
پس قيام بهمن چه شد؟ آن فريادهاي بيدار آزادي را چگونه به سلاخ خانه بردند. در همان روزها كه بهار با همه تراوت و زيبايي خويش آمده بود, تا بدنهاي خسته دلان را بنوازد و زلال چشمه ساران، چكامه پويش آغازد، بناگاه در پس پرده توطئه، شعارهايي در كوچه ها پيچيد: ”يا روسري يا توسري” ! و از همان آغاز، زنگ استبداد مذهبي به صدا در آمد . كه ناقوس مرك آزادي را مي نواخت. و زنان اولين و اصلي ترين بهانه سركوب گشتند. چرا كه با سركوب زنان است كه هموارده مردان را نيز به سكوت و سكون وادار كنند. سپس توطئه ننگين اعتياد براي نابودي و مرگ تدريجي جوانان اين مرز بوم توسط همين نظام، طراحي و به اجرا گذاشته شد. البته با سوء استفاده از مذهب، به راحتي تمام انديشه شيطاني خود را در اذهان مردم فرو كردند . هرچند كه در شرايط كنوني اين عملكردهاي عوام فريبانه ديگر كارآيي قبل را ندارد و هاله نور و .... تاثيري جز تمسخر در بين مردم ايجاد نميكند ! اما متأسفانه همچنان با فشار و سركوب ميخواهند جامعه را به انقياد وادار نمايند. K uvhgj h[jhlhud mprmr hkshk vnhdk lg;j v
دردا,و دريغا, كه سروها در وطنم واژگون گشته اند. رودها خشكيده اند، دريا ها اسير گردبادهاي وحشي گشته اند. ابر هاي تيره، مه و خورشيد را نهان كرده اند . و جوانه هاي معصوم در خس و خاك ، به اميد نوري براي سبز شدن مانده اند . وطنم سوگوار جنگلهاي عرياني است كه به دست تبردارن درختان سبزشان تكه تكه گشته است . آباد ترين مكان در اين سراي بي سر و بن ، زندان است و گورستان , وطنم گريان است . ازدردهاي بي پايان ، ورودي هاي شهرها رخت عزا به تن دارند و هر روز جواني در آن بردار است .
در ميخانه ببستند خدايا مپسند كه در خانهي تزوير و ريا بگشايند
بايد چاره اي انديشيد, تا به كي بايد افكارمان بازيچه خرافات اين جادوگران و سالوسيان باشد. در هر تاريخي كه ميهنم مورد تهاجم اهريمني قرار گرفته همواره كاوه اي بوده تا بر بيداد زمان و ضحاك زمان برشورد . پس بايد گفت: ميهنم جايگاه آزادگان است.
من نمي گريم آري, نمي گريم من مي ايستم . و باز هم سروهاي واژگون را در باور شهرها مي كارم, تا جوانه هاي اميد بار ديگر بر آن برويند. من مي ايستم, تو هم به ايست. به خاطر انسان و به خاطر آزادي. بايد زنجير ها را گسست و در باغچه ها نور كاشت . بايد و جدانهاي خوابيده را با ني لبك كودكي گستاخ بيدار كرد, بايد خروشيد , بايد دوباره از ريشه روييد, آي انسانها ! دستهايمان را در دست هم بگذاريم و كوهي از مشت بسازيم، تا صبح آزادي بر قله سبز اتحاد و اعتمادمان طلوع كند.
در شهر غم آلوده من تا عسسي هست
زين طايفه شرزه و عيار كسي هست
بيهوده نبستيم به اميد نگاهي
در حلقه فريادكشان دادرسي هست
كشتند فقيهان همه جا ، شور و شرر را
در سينه ما باز هواي شرري هست!
