گم شده
ای گم شده در خاک جنون،چشمه راز
ای همهمه هستی در این نقطه آغاز
ای شوربپاخاسته از شهرک ایمان
ای بغض فرو خفته از خطه ایران
من ترا میطلبم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 6:34  توسط امید عباسقلی نژاد
|
دوران کودکی را بیاد میاورم . زنگ انشا که بار ها و بارها از ما خواسته بودند تا نامه ائی برای کودکان آواره فلسطینی بنویسیم. و هنوز در یادم هست که ما برای گرفتن بالا ترین نمره از ابتدای نگارش تا انتها به لعن و نفرین اسرائیل میپرداختیم . و الحق هم هرچه این کلمات غلیظ تر و پر رنگ تر میشد نمره بالا تری را به خود اختصاص میدادیم. هجوم ناجوان مردانه به مغز کودکی که تازه در ابتدای یادگیری « الف و با » بود....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 23:6  توسط امید عباسقلی نژاد
|
پس از حدود 3 دهه حکومت همراه با قتل و غارت و چپاول و دیکتاتوری و مخالف زدائی یکی از بزرگترین دیکتاتوران تاریخ – صدام حسین – به بدترین شکل ممکن به زیر کشیده شد . حکومتی که با کودتا و بدون اراده توده ها ، به قدرت رسید . صدام حسین سالهای سال را در اوج دیکتاتوری و استبداد بنام آزاد ترین و دمکراتیک ترین حکومت موجود به اریکه قدرت تکیه زد تا با این اندیشه که « ظلم را نهایتی است و خورشید تا ابد پشت ابرهای تیره و تار نخواهد ماند » نا مانوس گردد....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:2  توسط امید عباسقلی نژاد
|
این یک نامه معمولی و انتقادی و یا حتی سیاسی نیست ، بلکه درد نامه یک ملت مظلوم از شهرستان سرسبز و زیبای آمل است. نامه ایی که شاید زوایای تازه اي از وضعیت مردم آن شهر – که اکثریت از مدافعان پرو پا قرص نظام حاکم هستند – را برای خوانندگان آن باز کند. و دید واقعی را نسبت به آنچه در شهرستان ها میگذرد می گشاید. اما برای بازگوئی همه حرف ها باز هم به اجبار باید از آن لحظه که وارد آمل شدم و ... تا آن لحظه که از آمل مراجعت میکردم را بیان دارم . ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 1:18  توسط امید عباسقلی نژاد
|